یادداشت تحلیلی از مهدی مطهرنیا:
چرا ترامپ در امتداد چین بر ایران متمرکز شد؟
نه تنها ترامپ بلکه روسای جمهور ما قبل از او هم به دنبال حفظ قدرت خود به عنوان یک ابر قدرت هستند و نمیخواهند در آزمون قدرت شکست بخورند.
کد خبر : 44801
تاریخ انتشار : یکشنبه 5 بهمن 1404 - 12:22
به گزارش امید اقتصاد آنلاین ، مهدی مطهرنیا، رئیس اندیشکده آینده اندیشی سیمرغ طی یادداشت برای باریخ نیوز به تشریح دلایل راهبرد ترامپ در قبال ایران و ارتباط آن با تقابل واشنگتن با پکن پرداخته که به شرح زیر از نظر میگذرد:
در وهله نخست باید به این نکته توجه شود که اساساً ما پیشبینی میکنیم اما پیشگویی نمیکنیم؛ چراکه پیشبینی اصولاً متوجه فهم روندها، تحلیل روندها و برونیابی روندها است که عاملیت، ساختاربندی عاملیتها در قالب نقشهای گوناگونی که میپذیرند و همچنین تزاحم و کُناکُنش این نقشها در درون ساختارهای متفاوت را متشکل میشود. در این مسیر حتی باید به کنش و واکنشهای متعدد که در یک میدان یا ریختار وارد عمل میشوند هم توجه شود.
به هر ترتیب اینکه حالا مکعب اقدامات ترامپ همانگونه که پیشتر بدان اشاره کردم در وهله نخست بر قدرتوارگی تهاجمی استوار است و دکترین آن فشار دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی است ک حالا نبرد معنا و آئین را بدان اضافه کرده و در نهایت استراتژی خود را بر انزواطلبی فعال بنا کرده است.
باید توجه داشت که انزواطلبی فعال، بر روی دوش انزواطلبی مونرو سوار است اما از جهتی، همانگونه که گفته شد، این انزواطلبی فعال است. انزواطلبی فعال به این معناست که اگرچه برای او موضوع «اول آمریکا» مطرح است، اما رئیس جمهور ایالات متحده میداند تا زمانی که در عرصه سیاست خارجی موفقت نشود، نمیتواند داخل آمریکا را آرام و هدایت کند و از این جهت است که انزواطلبی فعال را برای استراتژی خود برگزیده است.
بر این اساس اگر دکترین ترامپ را به ترتیب بر پایه فشار دیپلماتیک، فشار اقتصادی، فشار معنایی و فشار نظامی دستهبندی کنیم، او استراتژی خود را بر پایه «فشار و تقابل» بنا نهاده و ابعاد چهارگانه فشار را ایجاد میکند تا در نهایت به شرط کامل شدن مراحل قبل، در فشار نظامی، ضربه مرگبار خود را وارد خواهد کرد.
به عنوان مثال در مورد ونزوئلا سه مرحله اول را اجرایی کرد که در نهایت منجر به ضربه نظامی شد و خروجی آن ربایش مادورو و انتقال وی به نیویورک برای محاکمه بود. این رویکرد دقیقاً همان «فشار و تقابل» است اما تاکتیک او احیای بحرانهای گذشته و بازتعریف در قالبهای جدید است؛ به عبارتی دیگر ترامپ بحث بحرانسازیها و احیای بحران در قالب جدید بوده که ستون فقرات آن «رسانهای کردن بحران» است؛
یعنی به عنوان مثال ترامپ نامهای را خطاب به یک رئیس جمهور یا مقام عالی یک کشور مینویسد اما هنوز این نامه به دست آن شخص نرسیده، اقدام به علنی و رسانهای کردن آن میکند. این در حالیست که ترامپ در دور اول ریاست جمهوری خود از رسانه بر همین اساس و روند بهره برد و حالا هم از همین موضوع بهره میبرد.
بر این اساس ما مکعب عمومی اقدامات ترامپ را روبروی خود داریم و بر پایه این اقدامات تئوریهای دیگری مانند جنگهای مینیاتوری، جنگهای سایهوار و… را مطرح کردم. باید توجه داشت که ایالات متحده در زمان ترامپ، گسترش جنگ مینیاتوری را در دستور کار قرار داد که موضوع داخل و خارج از مرزها مطرح میشود و سپس بحث ائتلافسازی منطقهای علیه ایران را در دستور کار قرار داد و در این راستا زمینههای ائتلافسازی را هم به وجود آورد. گام چهارم، فلج اقتصادی بود که با عملیاتی شدن مکانیسم ماشه علیه تهران به وجود آمد و به موازات آن تحولات عمیقی در عرصه امنیتی – سیاسی منطقه به وجود آمد.
در شرایط کنونی، اینکه ادامه این روند به کجا خواهد رسید، سوال اصلی و فقراتی این روزها است. در گذشته به وضعیت کنونی اشاره کرده بودم و به نوعی تمام این وقایع پیشبینی شده بود اما به هر ترتیب اگر این وضعیت ادامه داشته باشد بدون شک باعث میشود تا ساختار قدرت در داخل و خارج ایران با تغییراتی روبرو شود. اکنون در بستر ادبیات سیاسی میتوان گفت که این روند، تمایل شدیدی به عبور از وضعیت جنبشی به وضعیت انقلابی را در خود همراه دارد.
این مسائل برای ما که در حال رمزگشایی و رازگشایی از آینده هستیم، باید در یک نظام جامع شناختی ببینیم. ما گوی بلورین نداریم و نمیتوانیم آیندهاندیشی را به نوعی پیشگویی تقلیل دهیم؛ بلکه باید روندها، رویدادها، تصاویر، اقدامات و حتی درهم تنیدگیهای این مولفهها و حتی تاثیر گذاری آنها و اهدافشان را هم ببینیم.
در این میان رویکرد ترامپ هم باید زیرنظر قرار بگیرد. توجه داشته باشید که آئین قدرت مختصات خاص خود را دارد و اساساً منزلگه نخست قدرت، ادراک تغییر و تحولاتی است که آئین قدرت را به چالش میکشد تا در پرتو آن، در آزمون قدرت گهوارههای ثانویه قدرت را آزمونی سخت قرار دهد. در این راستا، ایالات متحده هم در مسیر آزمایش قدرت قرار دارد و ترامپ به انضمام اسلاف او در دو دهه اخیر، این معنا را فهمیدهاند؛ به عبارت دیگر نه تنها ترامپ بلکه روسای جمهور ماقبل از او هم به دنبال حفظ قدرت خود به عنوان یک ابرقدرت هستند و نمیخواهند در آزمون قدرت شکست بخورند.
در این راستا، ایالات متحده به دنبال بازتعریف شرکای حیاتی خود برای قرن حاضر بوده و از اواخر دهه ۷۰ خورشیدی نیز این موضوع را تحت عنوان هارتلند و ریملند بزرگ مطرح کردم؛ به گونهای که ایالات متحده قدرت خود را نه به دلیل آنکه آمریکا است، بلکه به دلیل آنکه به دنبال حفظ قدرت خود در قرن بیست و یکم بوده، دست به بازتعریف شرکای خود خواهد زد. لذا باید کانادا، ژاپن، استرالیا و غیره را به انضمام ایران در این مسیر با خود همراه کند تا یک سپر ژئوپلیتیک در مقابل چین ایجاد کند.
لذا بازیهایی که پس از ضد واقعه ۱۱ سپتامبر انجام شد، همه در خدمت این معنا بود؛ به صورتی که ایالات متحده اساساً در خاورمیانه «صدور ناامنی» را عملیاتی کرد و سپس «توازن ضعف» را به وجود آوردند و سپس باید یک امنیت نسبی در هارتلند نو برقرار کنند و هارتلند علیا را مرکز ثبات ژئوپلیتیک جهان قرار دهند تا در نهایت به سراغ «چین» بروند.
به عبارتی دیگر اولویت مهار چین خواهد بود اما اَوَلیت ثبات و توسعه فلات ایران است و این موضوع را آئین قدرت به آمریکاییها گوشزد کرده است؛ به این معنا که اگر چین را مهار نکنند خودشان شکست خواهند خورد و حتی اگر بخواهند ایران را تجزیه کنند، باز هم به ضرر خودشان خواهد بود و برای آنها شکست را به ارمغان خواهد آورد. آنها نه تنها نباید به فکر تجزیه ایران باشند، بلکه این جبر ثانویه قدرت است و ما باید این را درک کنیم و اگر درک نکنیم دچار اضمحلال قدرت میشویم.
بر این اساس سه گانه محاصره ایران اعم از محاصره معنا، محاصره کُنش و محاصره آینده را مطرح کردم و به دنبال آن لایههای سهگانه مرگ را مطرح کردم که مرگ خردمندی، مرگ شرافت و مرگ جسمانی را در بر میگیرد. حال اگر نگران تجزیه ایران هستیم که البته باید نگران آن بود، باید نجابت ایرانی و شرافت ایرانی را مجدداً احیاء کنیم.
انتهای پیام/
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.







ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰